تبليغاتX
takweb

takweb
این وبلاگ ، فرهنگی ، ورزشی ، مذهبی ، طنز ،خبری و.... میباشد  
قالب وبلاگ
لینک دوستان

روز مادر رو از راه دور به مادر گلم تبریک میگم و امیدوارم همیشه سلامت باشه

یه چیز دیگه اگه به تقویم قمری حساب کنیم امروز مصادفه با تولد من       پس

تولدم مبارک


برچسب‌ها: دلنوشته
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:11 ] [ مجید رهنما ]

بالاخره بعد از مدت ها انتظار وبسایت رسمی علی عبد المالکی وسعت صدای ایران  افتتاح شد و همه رو شگفت زده کرد 

من که خیلی خوشم اومده از سایتش بهتون پیشنهاد میدم برید و یه سر بزنید 

http://aliabdolmaleki.net/

دانلود آهنگ جدید علی عبدالمالکی به اسم اون شب

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:20 ] [ مجید رهنما ]

نمیدونم چی بنویسم و چی بگم 

از بس دلم واسه رفقا تنگ شده  , واسه یه دور زدن باهاشون , واسه اینکه یه سر بریم کانون بشینیم پای کامپیوتر تو چت روم همدیگه رو سر کار بزاریم , واسه یه فوتبال بازی کردن تو باشگاه  

واسه همه اینا دلم تنگ شده و خیلی چیزای دیگه از دلتنگی  یادم نمیاد  

ای خدا این روزای دوری رو زود تر بگذرون  تموم بشه دارم دیوونه میشم  



برچسب‌ها: دلنوشته
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 18:43 ] [ مجید رهنما ]

خانم باربارا والترز که از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریکاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقش های جنسیتی در کابل تهیه کرد.
در سفری که به افغانستان داشت متوجه شده بود که زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه می روند.
خانم والترز اخیرا نیز سفری به کابل داشت ملاحظه کرد که هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می دارند و علی رغم کنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس می دارند.
خانم والترز به یکی از این زنان نزدیک شده و می پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینکه سنت دیرین را که زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می کردید همچنان ادامه می دهید؟
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می گوید: بخاطر مین های زمینی!


برچسب‌ها: طنز
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 13:55 ] [ مجید رهنما ]

             

 

در تمام روزهايى كه پيامبر بسترى بود، فاطمه «ع» در كنار بستر پيامبر نشسته و لحظه‏اى از او دور نمى‏شد. ناگاه پيامبر به دختر خود اشاره نمود كه با او سخن بگويد. دختر پيامبر قدرى خم شد و سر را نزديك پيامبر آورد. آنگاه پيامبر با او به طور آهسته سخن گفت. كسانى كه در كنار بستر پيامبر بودند، از حقيقت گفتگوى آنها آگاه نشدند. وقتى سخن پيامبر به پايان رسيد، زهرا سخت گريست و سيلاب اشك از ديدگان او جارى گرديد. ولى مقارن همين وضع، پيامبر بار ديگر به او اشاره نمود و آهسته با او سخن گفت. اين بار زهرا با چهره‏اى باز و قيافه‏اى خندان و لبان پر تبسم سر برداشت. وجود اين دو حالت متضاد در وقت مقارن، حضرا را به تعجب واداشت. آنان از دختر پيامبر خواستند كه از حقيقت گفتار پيامبر آگاهشان سازد. زهرا فرمود: من راز رسول خدا را فاش نمى‏كنم.

 

 

نمایان شد ز خط آتش و دود / که جرم فاطمه حب علی بود

پس از زهرا علی بی همزبان شد / اسیر امتی نامهربان شد . . .

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 13:21 ] [ مجید رهنما ]
سلام به دوستان و بازدید کنندگان وبلاگ 

یه گله داشتم از راننده های تاکسی که دولتی هستند و واسه خودشون نرخ تعیین میکنن که خیلی ناراحتم میکنه 

چرا باید وقتی توی ترمینال اتوبوس پیدا نمیشه تاکسی های خطی راه دور کرایه ی 4000 تومانی رو 15000 تومن بگیرن 

شما بگین آخه این پول ها خوردن داره چطوری از گلوش پایین میره 

این کار ها رو کی میخواد پیگیری کنه این مشکلات تا کی میخواد باشه 


برچسب‌ها: دلنوشته
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 23:59 ] [ مجید رهنما ]

سال ۱۳۹۱ رو بعد از یک ماه به همه تبریک میگم

امیدوارم سال خوبی برای همه باشه

منو ببخشید اگه دیر این کار رو میکنم چون الان اومدم مرخصی و از همه معذرت خواهی میکنم

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 17:12 ] [ مجید رهنما ]

روزای دلخوشی بی تو سر اومده
تو نیستی و من پیرم در اومده
من دورم از تو و این غصه کم که نیست
هی گریه میکنم دست خودم که نیست
هی فکر میکنم
به چشمهای تو
هیچ وقت نمیرسه
هیچکی به پای تو
روزای دلخوشی بی تو سر اومده
تو نیستی و من پیرم در اومده...

خداحافظ رفیق خوب دیروز
دیگه خوشبخت خوشبختی به پای من نمیسوزی
خداحافظ تو که میری از این غربت
حلالم کن اگه بد بودم این مدت
خداحافظ به این زودی بدون من تو نابودی
خداحافظ که از اول تو هم یک اشتباه بودی
حلالت میکنم هر چی ازم داری
یه دنیا رو به این دستها بدهکاری...
حلالت میکنم دنیای دیروزم
حلالت میکنم هر چند میسوزم
خداحافظ به این زودی بدون من تو نابودی
خداحافظ که از اول تو هم یک اشتباه بودی

تو هم یک اشتباه بودی...

[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 11:45 ] [ مجید رهنما ]

سلام دوستان 

من اومدم مرخصی ولی چون وقت ندارم و زود باید برم تو یه جمله بهتون بگم که به من که خیلب داره خوش میگذره و جاتون خالیه 

اگه شترش در خونه هر کدومتون خوابید نذارید بلند بشه برد خدمت و هیچ دوره ای آموزشی نمیشه 




برچسب‌ها: دلنوشته
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 19:22 ] [ مجید رهنما ]

برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید 


برچسب‌ها: تصاویر
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 16:10 ] [ مجید رهنما ]

ما بهمراه دوستانمان عضو فــــیس بوک میباشیم . فیس بوک جای خوبی است اما بیشتر اعضایش باهم فامیل هستند و از نام خانوادگیشان میشود فهمید .مثل سبز یا ایرانی یا پرشین یا پارسی .اکثراًهم شبیه هم هستند طوری که ما اوائل فکر میکردیم دوقلو باشند . 
وقتی وارد فیس بوک شدیم تازه فهمیدیم که اسم این اقدس چپول دختر همسایه مان پرمیس بوده و چقدر هم خوشگل بوده و ما نمیدانستیم . یک... عالمه دوست پسر دارد که مدام برایش پنج برعکس میفرستند . تا کلاس دوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده بود اما یک شعرهایی میگذارد در والش که ما معنیش را نفهمیدیم . از دختر عمویمان پرسیدیم گفت:جز جگر گرفته کپی پیست میکند . دوست پسر منو هم غر زده سلیطهءایکبیری . 
فیس بوک دونفر عضو فعال دارد که مدام حرف میزنند .یکی اسمش کوروش است و نام خانوادگیش بزرگ و دیگری هم باید پزشک باشد که به او علی آقای شریعتی میگویند . 
هرچقدر از خانه بیرون میرویم واز مردم فحشهای بد بد میشنویم در عوض در فیس بوک همش حرفهای گل و بلبل است و همه مهربانند . 
البته یکی دوتا از همسایه هایمان که فحش بدبد میدهند را در فیس بوک شناختیم و دیدیم در فیسبوک قربان صدقه همه میروند و از انسانتیت حرف میزنند ،اما نمیدانیم چرا تا خودمان رامعرفی کردیم بلاکمان کردند. 
فــیس بوک جای عجیبی است .دیروز که به اتفاق پدرمان از کنار مسجد شهر رد میشدیم شنیدیم که حاج آقا طاهری امام جماعت مسجد پشت بلندگو میگفت:این فیس بوک ساخت شیطان است و میخواهد جوانان مارا از راه بدر کند . خدارا شکر میکنیم که حاج آقا طاهری که خودشان هم عضو فیسبوک هستند سنشان زیاد است وگرنه ایشان هم از راه بدر میشدند . 
ما خودمان یکبار از ایشان پرسیدیم که چرا خودتان عضو فـــیس بوکید ؟ 
ایشان فرمودند: برای تحقیق وبررسیه مکر دشمنان در آنجا عضو شده ایم . 
گفتیم :چرا فقط با دخترهای س........ی دوست میشوید و پنج برعکس برایشان میفرستید؟ 
ایشان گفتند: میخواهیم براه راست هدایتشان کنیم و منظورمان امر به معروف است . 
ایشان اخم کردند و گفتند:شما اصلاً مارا چجوری در فیسبوک شناختید؟ 
گفتیم ،خوب آخر عکستان را دیدیم که کلّهءخودتان را روی بدن آرنولد چسبانده اید . 
دیگر نشنیدیم ایشان چه گفتند چون یک چک بما زدند که تا دوساعت گوشمان بوق اشغال میزد . 
خلاصه ما فیسبوک را دوست میداریم،آنجا اقدس چپول پرمیس جیگر میشود ،ابرام شتر خفه کن پسر آریایی میشود،همه مهربانند و حاج آقا طاهری هم آهنگ رپ میگذارد و گاهی هم حرفهای قشنگ میزندو از چک زدن خبری نیست ،فیسبوک پر است از شریعتی و کوروش و این آقاهه که تازه عضوش شده ،استیو جابز .راستی ما نمیدانستیم خارجیها انقدر قشنگ فارسی مینویسند همین آقای جابز یکیش . 
این بود انشای ما 


برچسب‌ها: طنز
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 15:56 ] [ مجید رهنما ]

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون (مادرت) بهت غذا میداد و تو رو تر و خشک می کرد … ... تو هم با گریه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی 

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون بهت یاد داد تا چه جوری راه بری. 
تو هم این طوری ازش تشکر می کردی، که وقتی صدات می زد، فرار می کردی 

وقتی که 3 ساله بودی، اون با عشق، تمام غذایت را آماده می کرد. 
تو هم با ریختن ظرف غذات کف اتاق، ازش تشکر می کردی 


وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید. 
تو هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی! 


وقتی که 5 ساله بودی، اون لباس شیک به تنت کرد تا به مهد کودک بری. 
تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گل، ازش تشکر کردی! 


وقتی که 6 ساله بودی، اون تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد. 
تو هم، با فریاد زدن: من نمی خوام برم! ازش تشکر می کردی …! 


وقتی که 7 ساله بودی، اون برات یک توپ فوتبال خرید. 
تو هم، با شکستن پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی!!! 


وقتی که 8 ساله بودی، اون برات بستنی خرید. 
تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی! 


وقتی که 9 ساله بودی، اون هزینه کلاس پیانوی تو رو پرداخت. 
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری پیانو، ازش تشکر کردی! 


وقتی که 10 ساله بودی، اون تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس ژیمناستیک و از اونجا به جشن تولد دوستات، ببره…. 
تو هم با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی! 


وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد. 
تو هم، ازش تشکر کردی: ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه 


وقتی که 12 ساله بودی، اون دلسوزانه تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزیونی بر حذر داشت. 
تو هم، ازش تشکر کردی: صبر کردی تا از خونه بیرون بره و بعد.... 

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی. 
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله: تو اصلاً سلیقه نداری 

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد. 
تو هم، ازش تشکر کردی: با فراموش کردن نوشتن یک نامه ساده 

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سر کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه … 
تو هم، ازش تشکر کردی: با قفل کردن درب اتاقت 

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت رانندگی یاد داد … 
تو هم، هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی؛ اینجوری ازش تشکر کردی 

وقتی که 17 ساله بودی و وقتی که اون منتظر یه تماس مهم بود: 
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی 

وقتی که 18 ساله بودی، اون در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد. 
تو هم، ازش تشکر کردی، اینطوری که تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی 

وقتی که 19 ساله بودی، اون شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد. 
تو هم، ازش تشکر کردی: با گفتن خداحافظ خشک و خالی، بیرون خوابگاه، به خاطر اینکه نمی خواستی جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتی و بچه ننه نشون بدی 

وقتی که 20 ساله بودی، اون ازت پرسید که، آیا شخص خاصی به عنوان همسر مد نظرت هست؟ 
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتن: به تو ربطی نداره 

وقتی که 21 ساله بودی، اون بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد. 
تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم 

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت. 
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش پرسیدی که: می تونی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی؟ 

وقتی که 23 ساله بودی، اون برای اولین آپارتمانت، بهت اثاثیه داد. 
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله پیش دوستات: اون اثاثیه ها زشت و قدیمی هستن 

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد. 
تو هم با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی: مــادررر، لطفا تو کارام دخالت نکن 

وقتی که 25 ساله بودی، اون کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه… 
تو هم ازش تشکر کردی، اینطوری که یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی 

وقتی که 30 ساله بودی، اون از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد. 
تو هم با گفتن این جمله ازش تشکر کردی: همه چیز دیگه تغییر کرده 

وقتی که 40 ساله بودی، اون بهت زنگ زد تا روز تولد یکی از اقوام رو یادآوری کنه. 
تو هم با گفتن”من الان خیلی گرفتارم” ازش تشکر کردی 

وقتی که 50 ساله بودی، اون، مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت. 
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!! 


و سپس، یک روز، اون، به آرامی از دنیا میره و تمام کارهایی که در حق مادرت انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد
 



[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 15:51 ] [ مجید رهنما ]

سلام خدمت بازدید کنندگان و دوستان گرامی 

من از خدمت اومدم مرخصی و اولین مرخصی رو دارم تجربه مبکنم 

روز اول جاتون خالی خیلی خوش گذشت  و با حال بود (ایشالا برید و تجربه کنید ) 

هنوز نرسیده نامردا بهمون آش دادن خوردیم :d

بعدش گروهی راه افتادیم از سر پادگان رفتیم به ته پادگان با پای پیاده 

هر 200 متر هم یه فرم بیوگرافی میدادن 

تو فرم نوشته بود آیا مشکل خاصی دارید ؟ 

منم تو دلم گفتم په نه په هیچ مشکلی نداریم و همه چی آرومه 

خلاصه رفتیم واسه تحویل لباس و اینجور کارا 

قبلش توی خوابگاه یکی از پایه بالا ها اومد واسمون گفت که چی لازم داریم واسه اونجا که یه چیزای مسخره ای بود که آدم خندش میگیره مثلا یه شاخه گل سرخ مصنوعی یا 10 متر طناب آبی رنگ  ، همه چی هم باید آبی باشه  بعد رفتیم لباس ها رو تحویل بگیریم ، بهمون یه کیسه برزنتی سنگین دادن که توش یه دست لباس و یه جفت پوتین بود که پوتینش از آشغال ترین جنس بود که به پای منم کوچیک بود 

خلاصه بعد از چک کردن وسائل به هر کدوم یه برگه مرخصی دادن که تاریخش تا 25 بهمن ساعت 7 صبح بود ،

از پادگان زدیم بیرون  و سوار اتوبوس شدیم و برگشتیم وقتی اومدیم خونه دیدیم هیچکی انتظار ما رو نمیکشیده و منتظر نبوده ما برگردیم و همه رو شوکه کردیم 

فرداش که امروز میشه رفتم شهر واسه اندازه کردن لباس ها ، شلوارش که از پام بالا نمیومد ، پوتینشم که اینجوری 

پوتین مارو 2000 تومن برداشتن و یه پوتین بهمون دادن 20000 تومن آخه به کی بگی 18000 تومن اختلاف قیمت یه پوتین 

خلاصه جیب مبارک آقا مجید یه روزه خالی شد و پولی واسش نموند که باهاش برگرده پادگان 

اینم از این دوروز   دیگه از چی بگم از اون پادگانی که ....


برچسب‌ها: دلنوشته
[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 0:31 ] [ مجید رهنما ]

سلام به همه دوستان و بازدید کنندگان وبلاگ 

این ویلاگ تا اطلاع ثانوی (که من بیام مرخصی ) به روز نمیشه  

خلاصه که من رفتم که رفتم 

حلالم کنید .


برچسب‌ها: دلنوشته
[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 19:47 ] [ مجید رهنما ]
شبی اوباما و همسرش تصمیم گرفتند که کاری غیرعادی انجام دهند و برای شام به رستورانی که زیاد هم گران قیمت نبود، بروند. وقتی آنها به رستوران رفتند صاحب رستوران از محافظان رئیس جمهور پرسید که آیا می تواند خصوصی با همسر رئیس جمهور صحبت کند و آنها هم اجازه دادند. و همسر اوباما به طور خصوصی با آن مرد صحبت کرد. بعد از آن اوباما از همسرش پرسید که چرا او این همه مشتاق خصوصی صحبت کردن با تو بود؟ همسرش گفت که صاحب رستوران گفته در ایام جوانیش دیوانه وار عاشق او بوده است... سپس اوباما گفت و اگر تو با او ازدواج می کردی اکنون صاحب این رستوران بودی. 

همسر اوباما در پاسخ گفت: اگر من با او ازدواج می کردم او الان رئیس جمهور بود.


برچسب‌ها: داستانکده
[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 19:45 ] [ مجید رهنما ]
زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند. 
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.
»


برچسب‌ها: داستانکده
[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 19:43 ] [ مجید رهنما ]
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. 
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت. 
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد! 
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد.


برچسب‌ها: داستانکده
[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 19:42 ] [ مجید رهنما ]


برچسب‌ها: تصاویر
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 12:6 ] [ مجید رهنما ]


تیم فوتبال پرسپولیس با هت تریک ایمون زاید مهاجم ایرلندی این تیم، استقلال را با نتیجه 3 بر 2 شکست داد.


به گزارش سایت رسمی باشگاه پرسپولیس، سرخپوشان که پیش از آغاز این دیدار، روز خوبی را برای خود پیش بینی می کردند، از ابتدای بازی هجومی ظاهر شدند و در یک غافلگیری، دقایقی از بازی را از دست دادند و با نتیجه یک بر صفر در نیمه اول به رختکن رفتند.

در آغاز نیمه دوم و در دقیقه 49 این بازی، سرخپوشان بار دیگر میدان را در اختیار حریف قرار دادند و گل دوم را دریافت کردند.

در ادامه، مصطفی دنیزلی دو تعویض هم زمان انجام داد. ابتدا مهدی مهدوی کیا را به جای هادی نوروزی به زمین فرستاد و پس از آن ایمون زاید را جانشین غلامرضا رضایی کرد.

بازیکنان تعویضی پرسپولیس روند خوبی را در پیش گرفته بودند که مهرداد اولادی با یک خطا، از علیرضا فغانی کارت قرمز دریافت کرد و تیم پرسپولیس از دقیقه 68 با 10 بازیکن در برابر تیمی قرار گرفت که برای گل های بیشتر به سمت دروازه سرخپوشان هجوم می آورد اما بازیکنان تعویضی دنیزلی نقش بسزایی در هجومی شدن پرسپولیس ایفا کردند و در زمانی که هواداران پرسپولیس ناامید شده بودند و رفته رفته ورزشگاه را ترک می کردند، مهاجم ارزشمند و برگ برنده سرخپوشان آتش بازی خودش را آغاز کرد و در دقایق 81، 83 و 91 دروازه مهدی رحمتی، دروازه بان آبی پوشان را در سه مرحله به آتش کشید و امید را در دل هواداران زنده کرد.

ضمن اینکه در ادامه بازی حسین بادامکی سومین بازیکن تعویضی پرسپولیس بود که به جای محمد نوری وارد زمین شد.

در نهایت تیم پرسپولیس با گل های پی در پی و بسیار زیبای ایمون زاید حریف سنتی خود را شکست داد و 3 امتیاز حساس این دیدار را در حساب خود ذخیره کرد.

بازیکنان استقلال:

مهدی رحمتی، الونگ (۴۶- محسن یوسفی)، حنیف عمران زاده، میثم حسینی، علی حمودی، کیانوش رحمتی، پژمان منتظری، اسماعیل شریفات، فریدون زندی، میلاد میداودی ( ۹۰- یرکوویچ)، آرش برهانی

سرمربی: پرویز مظلومی

 

بازیکنان پرسپولیس:

حسین هوشیار، رضا نورمحمدی، مجتبی شیری، ابراهیم شکوری، حمید علی عسگر، مازیار زارع، محمد نوری (۸۹- حسین بادامکی)، هادی نوروزی (۵۶- مهدی مهدوی کیا)، غلامرضا رضایی (۵۶- ایمون زائد)، مهرداد اولادی، علی کریمی

سرمربی: دنیزلی 



برچسب‌ها: اخبار گوناگون
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 12:1 ] [ مجید رهنما ]

سرمربي تيم فوتبال پرسپوليس گفت: از دو جهت خوشحالم، يكي اين كه فوتبالدوستان ايراني شاهد يك چنين داربي زيبايي بودند و دیگری براي طرفداران پرسپوليس كه چنين تيم خوبي دارند.



به گزارش سایت رسمی باشگاه پرسپولیس، مصطفی دنیزلی سرمربی سرخپوشان پایتخت پس از شکست دادن استقلال در داربي 74 در کنفرانس خبری پس از این مسابقه در جمع اصحاب رسانه گفت: این بازی تركيبي از معجزه و واقعيت فوتبال بود. خوشحالم كه توانستيم به روند پيروزي‌هاي استقلال در داربي پايان دهيم.

وی افزود: ما امروز نشان داديم كه واقعيت پرسپوليس اين است كه تا دقيقه 90 بدانيم بازي تمام نشده و براي پيروزي تلاش كنيم. خوشحالم كه توانستيم به روند پيروزي‌هاي استقلال در داربي پايان دهيم.

دنيزلي در مورد تعويض‌هاي خود در نيمه دوم گفت: بالاخره تاثيرگذاري نيمكت در چنين مواقعي مشخص مي‌شود. واقعيت اين است كه شروع بازي آن طور كه ما پيش‌بيني كرده بوديم نبود اما من، هم به خاطر طرفداران پرسپوليس و هم به خاطر مهدوي‌كيا و زايد كه توانستند در نيمه دوم با ورودشان به زمين نتيجه را عوض كنند، خوشحالم. فلسفه ما اين بود كه شروع بازي مهم است اما پايان بازي مهم‌تر كه امروز توانستيم اين موضوع را به خوبي نشان دهيم.

سرمربی پرسپولیس در پاسخ به سوالی مبنی بر ارزیابی استقلال در نيمه دوم تصریح کرد: بعد از اينكه استقلال گل دوم را به ما زد ممكن است اين تفكر در آنها به وجود آمده باشد كه بازي تمام شده اما يك طرف دیگر كار به این موضوع می اندیشید كه بازي تمام نشده است و آن ما بوديم كه در نهايت بازي را برديم.

دنيزلي درباره اين موضوع كه چرا هواداران پرسپوليس بعد از گل دوم استقلال كاملا سكوت كرده بودند، گفت: امروز ما يك درس گرفتيم و هواداران ما هم يك درس. آنها فهميدند كه اگر حتي تيم عقب بيفتد نبايد دست از تشويق تيم‌شان بردارند. مواقعي هست كه هوادران به بازي تيم ريتم مي‌دهند و بعضي از زمان‌ها هم برعكس است. امروز، این تيم بود كه هواداران را به وجد آورد.

دنیزلی در ادامه افزود: ما ليگ قهرمانان را پيش‌رو داريم كه بسيار مشكل است. مي‌توانيم دو كار انجام دهيم. يا يك راه جديد پيدا كنيم يا يك راه جديد بسازيم. از آنجا كه ما راهي پيدا نمي‌كنيم بايد آن را بسازيم. هر روز و هر ساعت براي اينكه كمبودهايمان را كمتر كنيم زمان هست. من دوست داشتم كه بازيكناني را جذب كنم كه در ليگ قهرمانان به ما كمك كنند.

سرمربی قرمزپوشان در پایان در خصوص سيستم پرسپوليس گفت: سيستم‌ها متغيرند و نمي‌شود كه هميشه يك سيستم داشت. چيزي كه سيستم‌ها را تعيين مي‌كند برنامه‌اي است كه مربي در دست دارد. من خيلي روي اعداد تكيه نمي‌كنم اما امروز ما يكي از بهترين‌ بازي‌هايمان را با يك بازيكن كمتر و با همان سيستم خودمان انجام داديم.


برچسب‌ها: اخبار گوناگون
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 12:0 ] [ مجید رهنما ]

ستاره دربي 74


فقط 10 دقیقه کافی بود تا تیم 10 نفره پرسپولیس دربی 2- صفر باخته را با پیروزی به پایان برساند. ایمن زاید مهاجم دورگه پرسپولیس در دومین بازی اش برای پرسپولیس و اولین حضورش در دربی رکوردی تاریخی ثبت کرد که طی 4 دهه گذشته هیچ بازیکنی موفق به ثبت آن نشده بود. زاید با یک هت تریک تاریخی پرسپولیس را در دربی دراماتیک 74 پیروز کرد و ستاره این بازی لقب گرفت. هت تریک در 10 دقیقه و آن هم در یک بازی به اهمیت دربی کاری است که در تاریخ 43 ساله دربی هیچ گلزن بزرگی موفق به انجام آن نشده بود: بازیکنانی مثل کلانی، برادران مظلومی، علی جباری، فرشاد پیوس، مرفاوی، ... و حتی مرحوم ایرانپاک سلطان گل دربی ها و یا همایون بهزادی که تا قبل از دربی 74 تنها هت تریک دربی را ثبت کرده بود. 


برچسب‌ها: اخبار گوناگون
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 11:55 ] [ مجید رهنما ]

جدید ترین عکس من قبل از سربازی

موهارو ببین

مجید رهنما


برچسب‌ها: دلنوشته
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 18:54 ] [ مجید رهنما ]

آهنگ بسیار زیباس مهران مرادی به نام تحمل 

پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید  

برای دانلود اینجا کلیک کنید  



برچسب‌ها: آهنگ ایرانی موسیقی ایرانی آهنگ های جدید
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 17:50 ] [ مجید رهنما ]
به ادامه مطلب بروید 

برچسب‌ها: اخبار گوناگون
ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 0:49 ] [ مجید رهنما ]

انگار یاد جوانی هایش افتاده بود و یکبار دیگر ساقهای اعجاب انگیزش در وسط میدان هنرنمایی می کرد. جادوی "علی کریمی" به نظر می رسد تمامی ندارد و هنوز هم بهترین فوتبالیست حال حاضر این مملکت محسوب می‌شود. 

جادوی ساقهای اساطیری کاپیتان پرسپولیس را مقابل ذوب آهن در ورزشگاه آزادی دیدیم. چه کسی باور می‌کند که شماره 8 تیم سرخپوش پایتخت در این سن و سال و در حضور جوانان مستعد و ملی پوش حریف اینگونه هنرنمایی کند و هوادران تیم محبوبش را به وجود آورد؟ چه کسی می تواند بپذیرد که علی کریمی مثل یک جوان 20 ساله انرژی و انگیزه دارد و هنوز هم اگر اراده کند، می تواند هر خط دفاعی را به آتش بکشد و برای تیمش موقعیت ایجاد کند؟ 

باور کردنی نیست اما انگار جادوی ساقهای اساطیری کاپيتان تیم سرخپوش تهرانی تمامی ندارد و او همچنان با نبوغ خاص خودش و توانایی‌های منحصر به فردش در میادین حکمرانی می کند و همگان را به وجد می آورد. آری، این علی کریمی است که با این سن و سال هنوز هم بهترین فوتبالیست این مرز و بوم محسوب می شود و می تواند به تنهایی و در هر لحظه ای که اراده کند برای حریف دردسر و برای تیم خودش موقعیت ایجاد کند. 

ای کاش در چنین روزهایی علی کریمی در پرسپولیس تنها نبود و بازیکنانی در این تیم حضور داشتند که اگرچه به اندازه او توانایی نداشتند اما حداقل قدر هنر او را می دانستند و می توانستند زحمات او را به بار بنشانند. ای کاش جادوی جادوگر در وسط چمن سبز هرز نمی رفت و بازیکنان پرسپولیس که حالا چنین فرصت بزرگی نصیبشان شده تا در کنار مرد استثنایی فوتبال ایران بازی می کنند، به علی کریمی کمک می کردند تا هنر او بیشتر مثمرثمر واقع شود و پرسپولیس با اتکا به توانایی‌های خاص و منحصر به فرد کاپیتانش نتیجه می گرفت. 

حیف و حیف که علی کریمی در پرسپولیس تنهاست و بازیکنی همسطح خودش در این تیم نمی بیند تا نتایج بهتری برای تیم محبوبش رقم بزند.

برچسب‌ها: اخبار گوناگون
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 0:41 ] [ مجید رهنما ]

هافبک تيم الامارات گفت: خوشحالم که با آمدن يک بازيکن برزيلي، زمينه جدايي من فراهم شد تا دوباره به فوتبال ايران برگردم. 

پژمان نوري در گفت‌وگو با فارس درباره جدايي‌اش از الامارات گفت: پس از اتفاقاتي که براي من پيش آمد بارها از مسئولان الامارات خواستم با جدايي‌ام موافقت کنند. من بازيکني نيستم که فقط شاهد شکست اين تيم باشم چون باخت را دوست ندارم. 

وي افزود: با صحبت‌هايي که انجام شده 3 جلسه است که آلکس بازيکني برزيلي در تمرينات الامارات شرکت کرده و با اين اتفاق جدايي من از امارات قطعي شده است خوشحالم که مي‌خواهم دوباره به فوتبال ايران برگردم. 

نوري درباره انتخاب تيمش براي بازي در ايران عنوان کرد: با توجه به شرايطي که دارم مي‌خواهم به تيمي بروم که بازي کنم و دوست ندارم بيرون از زمين باشم به همين دليل بايد ببينم چه اتفاقي مي‌افتد. 

اين بازيکن در خصوص دعوت شدن به تيم ملي اظهار داشت: با شرايطي که براي من در امارات پيش آمد بعيد مي‌دانم به تيم ملي دعوت شوم اما يک دقيقه هم دست از تلاش بر نمي‌دارم چون هدفم حضور در جام جهاني است. 

نوري درباره ديدار روز پنجشنبه پرسپوليس و استقلال خاطرنشان کرد: دنيزلي کارش را بلد است. دربي را هيچ وقت نمي‌توان از قبل پيش‌بيني نکرد و اميدوارم اين بار پرسپوليس با دنيزلي برنده باشد چرا که اين پتانسيل را دارد.


برچسب‌ها: اخبار گوناگون
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 0:37 ] [ مجید رهنما ]

سلام خدمت بازدید کنندگان وبلاگ 

امشب عکسی رو براتون گذاشتم که قبل از سریازی گرفتم 

ایشالا بعد از اینکه اومم مرخصی یه عکس با لباس سربازی  میذارم تو وبلاگ  


برچسب‌ها: دلنوشته
[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 23:12 ] [ مجید رهنما ]
سلام به همه بازدید کنندگان  وبلاگ 

من با ادامه دلنوشته هام در خدمتتون هستم 

امروز 10/11/90 مامور اداره پست برگه سفید خدمت رو واسم آورد که محل خدمتم مشخص شده بود 

دژبان مرکز / کهریزک / سماجا  

ایشالا 18/11/90 من رفتنی شدم که برم خدمت 

دوستان حلالم کنید  


برچسب‌ها: دلنوشته
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 21:52 ] [ مجید رهنما ]
خوب نگاه کنید 




به عکس‌های بالا دقت کنید، عقیده شما در مورد آنها چیست؟
اصولآ چیز خاصی نظر شما را جلب کرد؟

اگر کسی بگوید شما به علت عادتهای ذهنیتان از درک درست این تصاویر عاجزید عکس العملتان چییست؟

_به او میخندید؟ 
_به غرورتان بر میخورد و ناراحت میشوید؟
_سعی میکنید به هر قیمتی از افکارتان دفاع کنید؟
_یا کنجکاو به بحث و تحقیق در این مورد میشوید ؟


گاهی باورهای ذهنی ما چیزی بیشتر از عادت های فکری مان نیست


باور نمی‌کنید؟!







باور کنید! 
اين همان تصوير است!!

Click this bar to view the original image of 550x548px.


بله این هم نمونه دیگریست از خطای پردازش مغز شما
(ونه چشمتان)

همان مغزی که باورهای شما را میسازد باورهایی که دودستی به آنها چسبیده اید !


پدیده تاچر:

پیتر تامپسون استاد دانشگاه یورک، در سال ۱۹۸۰ عکس مارگارت تاچر-نخست وزیر وقت انگلیس- را دستکاری کرد و این پدیده را در آن اعمال کرد. این عکس به قدر مشهور شد که به دستکاری‌های اینچنینی عکس‌ها، اصطلاح پدیده یا اثر تاچر اطلاق شد.

درست کردن این عکس‌ها، کار چندان مشکلی نیست. کافی است که عکس خودتان یا کس دیگر را تغییر جهت بدهید ولی قسمت لب و چشم‌ها را تغییر جهت ندهید.

اما چرا این طور می‌شود؟ چرا مغز ما قسمت دهان و چشم‌ها را مثل بقیه قسمت‌های چهره پردازش نمی‌کند؟

توضیحات مختلفی برای این پدیده وجود دارد ولی بهترین توجیه به شرح زیر است:

مغز ما به وسیله دو فرایند جداگانه اشیا را از هم تمیز می‌دهد. در فرایند اول، ما به اشیا به عنوان یک کل نگاه می‌کنیم و شیء مورد نظر را که می‌تواند چهره یک نفر باشد با نقشه ذهنی که از اشیا و چهره‌های دیگر داریم مقایسه می‌کنیم.

اما در فرایند دوم، مغز ما برای افتراق اشیایی مختلف از هم به جزئیات تمرکز می‌کند و مثلا روی بینی، لب یا چشم‌ها تمرکز می‌کند.

از آنجا که ما به ندرت، عکس‌های بالا پایین شده از چهره را می‌بینیم، مدل‌ها و نقشه‌هایی از این طور عکس‌ها را نداریم، در نتیجه فرایند اول به درستی عمل نمی‌کند و فرایند دوم تشخیص چهره، از انجا که روی جزئیات تمرکز دارد، چیز غیرطبیعی در عکس تشخیص نمی‌دهد و نمی‌تواند کشف کند که چشم‌ها و لب‌ها برعکس شده‌اند.

حقیقت این است که سیستم بینایی ما با دستگاه‌های اپتیک و رایانه‌ای ثبت و پردازش عکس تفاوت زیادی دارد. گاهی با شگقتی هنگامی که متوجه توهمات و خطاهای بینایی خودمان می‌شویم، تازه پی به این مطلب می‌بریم. اما این خطاها، جدا از جالب بودن به دانشمندان عصب‌شناس در فهم مکانیسم‌های پیچیده مغزمان کمک می‌‌کنند.

جالب اینجاست که بیماری‌ای به نام پروسوپاگنوزیا، یا کوری چهره وجود دارد که در آن شناخت و تمیز دادن چهره‌ها مختل می‌شود. اگر مبتلایان به این بیماری عکس بالا را نشان بدهید، بلافاصله متوجه مشکل می‌شوند!

به افکارت عادت نکن، از به چالش کشیده شدن باورهایت نترس ، وگاهی از سمت اندیشه های دیگران بیندیش


برچسب‌ها: سرگرمی
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 12:19 ] [ مجید رهنما ]
 من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم 


از زن و غر زدن روز و شبش آزادم 


نه کسی منتظرم هست که شب برگردم 

نه گرفتم دل و نه قلوه به جایش دادم 

زن ذلیلی نکشم هیچ نه در روز و نه شب 

نرود از سر ذلت به هوا فریادم 

“هر زنی عشق طلا دارد و بس٬ شکی نیست” 

نکته ای بود که فرمود به من استادم 

شرح زن نیست کمی٬ بلکه کتابی است قطور 

چه کنم چیز دگر نیست از آن در یادم 

هر کسی حرف مرا خبط و خطا می خواند 

محض اثبات نظرهای خودم آمادم(!) 

زن نگیر - از من اگر می شنوی- عاقل باش! 

مثل من باش که خوشبخت ترین افرادم 

مادرم خواست که زن گیرم و آدم گردم 

نگرفتم زن و هرگز نشدم من آدم! 

هیچ کس نیست که شیرین شود از بهر دلم 

نه برای دل هر دختر و زن فرهادم 

الغرض زن که گرفتی نزنی داد که: “من 

از چه رو در ته این چاه به رو افتادم؟”


برچسب‌ها: لطیفه داستان های خنده دار طنز
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 15:47 ] [ مجید رهنما ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

سلام به دوستان گلم
امیدوارم که از وبلاگم راضی باشید
حتما به پستها نظر بدید
نظرتون واسم خیلی مهمه
اگر خواستید از من بیشتر بدونید به پروفایلم برید
lمن یه وبلاگ دیگه ه دارم که اگه خواستید میتونید به اون هم سر بزنید
majid1442.loxblog.com
امکانات وب

statistics

IS
Online User